چقدر دنیا بزرگ شده است.تا چشم کار میکند جای تو خالی است
بــاز هــم تسبیــح بســـم الله را گــم کــرده ام پنجره ی باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران. . . چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده!!! به خاطر بسپار دلی زیر باران به یاد توست. . . و با دلی تنگ برایت دعا می کند بیشتر از همیشه دلم برایت تنگ است برام هیچ حسی شبیه تو نیست کـنــار تــو درگیــر آرامــشــم همیـن از تمـام جهـان کافیـــه همین که کنارت نفس می کشم باران که می بارد تمام من خیس خورده ی خیالی است که نامش را در خلوت های شبانه ام رنگین کمان دل نهاده ام...! من سرد بودم یک خاکستری خاموش آمدنت گرمم کرد. رنگم کرد سبز شدم....گاهی صورتی.....و حالا با یک نارنجی جیغ قربان صدقه ات می روم با تو از سر گرفتم تمام آخر خطهای نقطه خورده را بودنت مطلع واژه هایم شد و من چه غزل گونه می سرایمت این روزها بخـنـــــد حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشد بخــنــــد حتی اگر سایه دیگر از خورشید پیروی نکند آسمان بوی دود بگیرد شعر بوی نا بدهد بخــنــــد حتی اگربغض های آجری ، سقف کوتاه دلت را زیر آوار درد خرد کرده است بخــنــــد حتی اگر سیب سرخ نگاهت ، دچار کرم های حسرت شده است بخــنــــد حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند حتی اگر لبخندت لای هزار خاطره خاک بخورد حتی اگر لبخندت ژست خشک آدم بزرگ ها را بهم بزند حتی اگر...... خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
" فاطمه، فاطمه است." طوفان تو آن را از من گرفت کجای دنیای تو را گرفته بودم؟؟؟!!! خدا گفت : ماری در راه لانه ات کمین کرده بود و تو خواب بودی..... باد را گفتم لانه ات را ویران کند آن گاه تو از کمین مار پر گشودی!! "چه بسیار بلاها که اینچنین از سر محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی" امشب از آن شبهاست . . . خـــدای مــن: شب قدر مرا خواندی بر سر خوانی پر از عشق و معرفت تا طلوع فجر گریستم و دستان ملتمسم به آسمان بلند بود ، قلم رحمتت بر صحیفه بی تقدیرم خواست که بنگارد تقدیر نیکویی را و بار دیگر آرزوی خیسم خشکید و بر باد رفت هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم
شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام
طـره از پیشــانی ات بـردار ای خورشیـدکم !
در شب یلـــدا مســیـر مــاه را گــم کـــرده ام
خواستــم با عقــل راه خویـــش را پیــدا کنـم
حال می بیــنم که حتـی چــاه را گــم کــرده ام
زندگـــی آنقــدر هم درهــم نبــود و من فقــط
سرنــخ این رشتـــه ی کوتاه را گم کـرده ام![]()

![]()

![]()

![]()

![]()
![]()
لانه ی کوچکی داشتم
آرامگاه خستگیم.....سرپناه بی کسیم بود .
![]()

از آن شبهایی که فقط خدا میداند
چه ها میگویم: از آن گفتنهای خیس
و از آن غرور های بلند و مرتفع خبری نیست . . .
فقط خدا و من ! ! !
امشب شب من و اوست . . .![]()

یک سال گذشت...
هر چه کردم ، دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم
خـــدای مــن:
یک سال گذشت و چهار فصل...
هراسان شدم پناهم دادی ، بیمار شدم شفایم دادی
آرامش و امنیت که رسید ، طبیب و پناه را از یاد بردم
خـــدای مــن:
یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه...
پی تقدیری نیکو ، پرسان می گشتم ،
هیهات!
با آفتاب فردایش تقدیری دیگر را جست و جو کردم
خـــدای مــن:
یک سال گذشت و چهار فصل و ...
چه گویم ؟!
خـــدای مــن:
سالها گذشت: ده...بیست...سی....سال
خـــدای مــن:
چگونه است که همچنان دوستم داری و به محبت می خوانی ام ؟!
چگونه است که رهایم نمی کنی ؟
چگونه است که هرگز ، هرگز از تو ناامید نمی گردم ؟
این چه رسم خدایی است ؟!
خـــدای مــن:
آوای ملکوتی یا مقلب القلوب و الابصار می آید
تو مرا می خوانی که بخوانمت ؟
این منم با حسرت سالهای رفته یا مدبر اللیل و النهار
این منم با هزاران امید به سال های پیش رو یا محول الحول والاحوال
خـــدای مــن:
بندگی ام را بپذیر ، التماس مرا بشنو :
حول حالنا...حول حالنا...حول حالنا
خدای من آرزویم چه شد ؟ الی احسن الحال
خوب من ، بوی عطر تحویل می آید
چه مبارک تقدیری !
:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



